آقــــــای شهـــــــردار! شـــــــــما چـــــــــــرا؟
آقــا مـــهدی باکـــری کسی نبود که با کت و شلوار شیک بیاید،دستش را به کمرش بزند
دستور بدهد.با یک لباس معمولی آمد پیش ما گفت "شماها را امروز فرستاده اند؟"
فکر کردم از خودمان ست.
یکی به ش گفت" آره.آن بیل را بردار بیاور از این جا مشغول شو!"
او هم به روی خودش نیاورد.رفت بیل را برداشت و شروع کرد به کار.
دو سه نفر آمدند گفتند" آقای شهردار! شما چرا؟"
گفت "من و آن ها ندارد.کار نباید زمین بماند."
ما هم از خجالت رفتیم بیل را ازش بگیریم.نگذاشت. گفت" شماها خیلی زحمت می کشید.
من افتخار می کنم بیل دستم بگیرم. این جوری حس می کنم با هم هیچ فرقی نداریم.حس
می کنم کار شما کار من ست،شهر شما شهر من ست."
راوی: آقای کریم قنبری







گرگها خوب بدانند در این ایل غریب